جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی

جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی
دانم که تو زآن لب ها جانی دگرم بخشی
پروانه جان بازم پر سوخته شمعت
می افتم و می خیزم تا باز پرم بخشی
دیدگاه ها (۱)

آن ستمگر که وفای منش از یاد برفت آتش اندر من مسکین زد وچون ب...

آنچه نایاب است در عالم وفا ومهر ماست و.رنه در گلزار هستی سرو...

مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد...

گر بار غم این است که من میکشم از تو بالله که اگر کوه شوم از ...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

خدا میگوید:نگو بدون آن نمیتوانم زندگی کنمتو را بدون آن هم زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط