مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جابجا می کند، ب

مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جابجا می کند، به او گفت چه میکنی؟

مورچه گفت معشوقه ام گفته اگر کوه را جابجا کنی به وصال تو در خواهم آمد
مرد نگاهی کرد و گفت حتی اگر عمر نوح هم داشته باشی این کار امکان پذیر نیست
مورچه گفت خودم هم می دانم اما برای عشقم تمام سعی خود را خواهم کرد


مرد که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بود مورچه را له کرد و گفت:
هی ایگم نیتونی باز برام گوز گوز ایکنه ...
دیدگاه ها (۱)

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ام: معجونِ عشق---پنج ماه پیش.بعد از مهم...

برادر ناتنی

My Arirang Part 8

p8

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۲ ساعت ۵ که قرار ب...

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط