عشق را اموختم از بلبلی

عشق را اموختم از بلبلی
چون بدیدم رسم عشقش با گلی

پر گشود و دور گل میگشت ناز
نغمه میزد، نغمه های دلنواز

خارگل چندی به پایش زد خراش
دم فرو بست و نکرد این نکته فاش

چون نسیم عشق بر گل می وزید
اشیانی در کنارش برگزید

غرق شد در عشق بازی با گلش
گل شد او را صاحب جان و دلش

اندکی از راز دل با گل بگفت
تا که شب شد در کنار گل بخفت
دیدگاه ها (۲)

حس خوبیه .... ببینی یه نفر ، همه رو بخاطر تو ....پس زدهحس خو...

می خواهم از این آینه ها خانه بسازمیک خانه برای تو جداگانه بس...

برگی شده افتاده ام از شاخه به کویی چون باد مرا می بَری امّا ...

زندگی ادامه داره...حتی وقتی تو نباشی... اگه آشنا بمونی یا مث...

عاشقانه های شبنم

عشق را اموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشو...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشو...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

@JanJiyar❣ عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط