تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشس

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم.
یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.
دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.
خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت:
(توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس...تو گرمت نمیشه بچه؟)
همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم.
دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت:
(چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره...)
دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت..
دیدگاه ها (۵)

سیب ها را زیبا به تصویر کشیدند؛ اولی را کامل پوست گرفتند، ط...

دختر خانم چادری که جلوی موهایش را مثل یک تاج خروس بیرون میآو...

تازه با هم رفیق شده بودیم، خیلی با محبت و بی غل غش بود.با ای...

هر چه بیشتر به شاخ و برگ گل نظاره می کرد، بیشتر محو زیبایی ا...

وقتی برای اولین بار جلوشون یه لباس دخترونه می پوشیم...(درخوا...

وانشات تکپارتی یونگییونگی به عنوان دوست پسر....................

آرزوی دیدارت را دارم... پارت 74[هفت ماه بعد]["ویو تهیونگ"]من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط