↓خــوشبـَخــتی یـَـعنی ↓

↓خــوشبـَخــتی یـَـعنی ↓

وَقتــی باهـَم تـَمـوم کـَردینو فـِکر میکـُنی بـَرای هَمیشـه رَفـته

‌ بـعضی وَقـتا تـو راه مَدرسه سـر راه ببینـی نِـشَسْته رو نیمــکَت پـارک

کـِه حـَتیٰ شـده واسـه چَند ثـانیه بِـدون هـیچ حَـرفی ببـینَتـِت
دیدگاه ها (۲)

چند‌پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``توی‌ مدرسه‌ باهم‌ رقابت‌دارید‌ولی....

نمی‌دونم چرا امشب دوباره یاد بعضی چیزا افتادم.از اون خاطره‌ه...

بچها این ادامه ی پارت پنجاه و پنجمه زیاد نوشته بودم پارت رو ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p29تا چشم کار می‌کرد، جنگل‌های تیره دیده ...

حالا فاصله‌تون خیلی کمتر بود.و تو تونستی صورتش رو ببینی.چشم‌...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۴بعد از مدتی، ماشین جلوی یک ساختمان قد...

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»تهیونگ چند ثانیه فکر کرد و گفت:تهیو...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²﴿ویو ات﴾همه‌ی حیاط در سکوت فرو رفته بود...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ویو &تقریباً نیم ساعت بود که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط