توفقط دست به زانومزن وگریه مکن

توفقط دست به زانومزن وگریه مکن

گیرم ای شاه کسی نیست...خودم نوکرتو

لحظه ای فکرکنی پیرشدم،مدیونی

درسرم هست همان شوق علی اکبرتو

من خودم یک تنه ازکرببلا می برمت

چه کسی گفته که پاشیده زهم لشگرتو
دیدگاه ها (۸)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش دوم_چوبدستی ها دست ری است...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟘Que sera sera𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡طبقه دو...

دارکوب ها را از درخت زندگی تان دور کنید!به دارکوب ها نگاه کن...

قسمتی از سفرم به کردستان

پروانه جان

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

p22ماشین جلوی دروازه‌های آهنی عمارت ایستاد.تهیونگ چند ثانیه ...

پارت هفتموقتی به خونه برگشتیم، تمام مسیر سکوت بینمون حاکم بو...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط