باز بغض زخم های قدیمی گلویم را می فشارد باز در گوشه ای چل

باز بغض زخم های قدیمی گلویم را می فشارد باز در گوشه ای چله نشین میشوم این بار می خواهم راز دل با تو بگویم تویی که از بی انتهای قصه آمدی تویی که برای رنج هایم مرهمی آوردی تویی که ....... تویی که شاید از طرف خدا برای شنیدن غم هایم آمدی ....
ولی افسوس که دیگرنای حرف زدن هم ندارم...
دیدگاه ها (۱)

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

✦ اولین گناه ✦فصل چهلم: تا ابد---حسودی.لعنتی. حسودی.به بچه‌ه...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

فاصله یک لبخند تا جنون

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

نوشتنپارت هشتم: اتاق ۱۳ 🗝️🖤درِ زیرزمین با صدای بلندی باز شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط