خاطراتت صف کشیده اند

خاطراتت صف کشیده اند
یکی پس از دیگری
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند
و من
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که
خیلی دوستش دارم خیلی
دیدگاه ها (۲)

ســــر زده بیــــــاکمــــــﮯ آشفتــــگی بــــد نـیستآن وقــ...

چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدمگمان مے کر...

من را زیر خاکستر جا گـــــذاشتـــــــیآهـــــــایـــــــــــ...

چرا هرچه خواب میبینمتعبیر آنتو نمیشود؟راستیخواب من چپ است

‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌.ִ ...

*🐹: «دیروز با جونگکوک، یا شاید هم پریروز، مدت زیادی توی اتاق...

«من آن قدر آدم بزرگواری نبودم که بتوانم توهین دیگران را ببخش...

من یه مدتی میشد نبودم و توی این مدت از کورتیس بیشتر خوشم اوم...

┄┉✿┉┄ ⇠ 🐰: موهام خیلی بلند شده، مگه نه؟ قبلاً فکر کنم همین‌ج...

شاهزاده دوست داشتنی من

«من، چون هر کاری که می‌کنم، انگار همه چیز تقصیر منه.»یکی از ...

بعضی وقتا خسته نمی‌شی… فقط خالی می‌شی،نه اشکی می‌مونه، نه حر...

🖤 𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌«تو را دوست دارم...»نه شبیه باران،که آرام می‌بارد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط