شخصی از خدا دو چیز خواست......

شخصی از خدا دو چیز خواست......
یک گل و یک پروانه......
اما چیزی که به دست آورد
یک کاکتوس و یک کرم بود......
غمگین شد.با خود اندیشید شاید خداوند من را
دوست ندارد و به من توجهی ندارد......
چند روز گذشت......
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و
آن کرم تبدیل به پروانه ای شد......
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.........
خارهای امروز گلهای فردایند......
دیدگاه ها (۱)

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

واجب الهی امر به معروف و نهی از منکر فراموش شده!

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت چهارم: سایه‌های سرد در آکادم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

KIM V

‍ شخصی از خدا دو چیز خواستیک گل و یک پروانهاما چیزی که به دس...

شخصی از خدا دو چیز خواست…یک گل و یک پروانه…اما چیزی که به دس...

شخصی از خدا دو چیز خواست......یک گل و یک پروانه......اما چیز...

شخصی از خدا دو چیز خواست…یک گل و یک پروانه…اما چیزی که به دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط