این روزها

این روزها
دلم یک میز می خواهد
و یک فنجانِ شعر
و یک هم درد
که بفهمد من را
که گذرِ زمان را به یغما ببَرَد
که در حضورش چایم سرد شود...

#علیرضا_بهجتی
دیدگاه ها (۹)

بازنده منم که در را باز میگذارم شاید که باز گردی...دزد هم که...

عشقتعریف های مختلفی دارد امابرای من تویی ... 😌 #آتیه_جوانمرد

سال هارو به قبله بودم و می گفتمدیگر هیچ کس از من عاشقانه ای ...

با رفتنتبه تمام شهر می فهمانمکه مشکی رنگ عشق نیستدرد عشق است...

داغی در سینه مانده که نه با گذر زمان سرد می‌شود، نه با اشک آ...

سکوت بی رحم ِ این روز های اندوهگین نفس ِ شعرم را میان انبوهی...

گاه در عمق وجودمان، جرقه‌ای می‌خورد که نورش تا سال‌ها، تاریک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط