"درخیابان خیالت مانده با اجبارها

"درخیابان خیالت مانده با اجبارها
عاشقی خسته به زیر طعنه و انکارها"*
زیر بار جبر میل قلب عاشق پیشه اش
نیست ترسی در دلش از بارش رگبارها
همچنان باران ز هر سو طعنه ای یا تهمتی
می خورد بر فرق این دلبسته ی دلدارها
می شود هر روز تکرار این سخن این ماجرا
وای بر مردی که گشته بنذی تکرارها
در خیابان، توی شهر مملو از نامردمان
نیست او را چاره ای جز تکیه بر دیوارها
نیست او را همدمی درکوچه های عاشقی
جز همین اشعار، غیر از دود این سیگارها
او تک و تنها، به امید نگاهی سوی تو
درخیابان خیالت مانده با اجبارها
دیدگاه ها (۲)

محمدرضا جنتی شاعر اسدآبادی

فریده توکلی

#غمنامه‌ای‌برای‌طُ...گاهی شعر میخوانم ولی چه سود در خاطرم نم...

دوست.رفیق.کاپ.نسبت.هرچی بگین.خودم پسرم نپرسید لطفاً ☕☕♡●♡●♡#...

مو چرا زوروم به تو نمیرسه؟:)#نجلا #حسام_منظور #محیا_دهقانی #...

زنده باد روشنایی چراغ

جوونای قدیم خاطراتتون زنده شد ؟😂🤭...

💙🥲🤭ما دهه شصتی‌ها انقد قلب مهربونیداریم که حتی برای گم شدنِ ...

بوشهر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط