فیک عشق دردناک من
فیک عشق دردناک من
part7
وقتی از عمارت جونگ کوک دور شدیم به خیابون های زیبای سئول نگاه کردم خداروشکر جونگ کوک حداقل میزاره برم بیرون دارم چی میگم من اون اصلا من براش مهم نیستم حتی اگر بمیرم ناراحت نمیشه برعکس خیلی خوشحال میشه
و میتونه با اون دختره پول پرست خوش بگذرونه یا باهاش ازدواج کنه
مطمئنم الان صدای خنده هاشون کل عمارتو پر کرده
میدونین چیه وقتی از اتاقم میام بیرون نگاه های خدمتکار هارو روی خودم حس میکنم خیلی با ترحم دلسوزی نگاهم میکنن
این چیزیه که ناراحت و عصبیم میکنه.. ترحم.. چون این حس کاری میکنه که خودم رو به چشم یه بدبخت ببینم جونگ کوک با اینکه دوبار بهم گفته که اگه میخوام میتونم طلاق بگیرم اما نمیخوام من واقعا عاشقشم. امید وارم این دختره هم یه دوست داشتن چند وقته باشه
ماشین دم خونه آیو نگه داشت
قبل اینکه سوریون پیاده شه در رو باز کنه گفتم
ا. ت: نمیخواد خودم میتونم باز کنم نیازی نیست
اما اون پیاده شد
خندم گرفت از کارش و گفتم
ا. ت: گفتم که نمیخواد گوش نمیدی ها
سوریون: خانوم لطفا بزارید اینکارو بکنم من دوست دارم و خم شد بهم احترام گذاشت
بار به سوریون گفتم خوشم نمیاد احترام بزاری خم شی دوباره گفتم
ا. ت: ای بابا چقدر بهت بگم برای من خم نشو
اروم دستم رو روی شونه اش گذاشتم و گفتم
ا. ت: دیگه نبینم انجام بدیااا باشه
سوریون: ببخشید خانوم وقت میبره عادت کنم
وقتی اینو گفت دوباره خم شد احترام گذاشت
ا. ت: فکر کنم میخوای ازت متنفر شم آرع؟
سوریون: نخیر خانوم
از کنارش رد شدم گفتم
ا. ت: پس لطفا رسمی بازی رو بزار کنار باشه من رفتم بهت میگم کی بیای دنبالم اگر میخوای برو
سمت در خونه آیو رفتم زنگ در زدم به یک ثانیه نرسید در باز شد و آیو رو دیدم بغلش کردم بغض داشت خفم میکرد که منو از بغلش در اورد با بهم نگاه کرد با دستش قطر های اشکم پاک کرد. گفت
آیو: ا. ت. چی شده عزیز جونگ کوک درسته بیا تو ببینم بچه
منو برد تو نشوند بزار برات اب بیارم بعد همه چیو برام تعزیف کن
وقتی آیو برای ا.ت اب اورد ا. ت یه قلوب ازش خورد که آیو گفت
آیو: ببینم دوباره اون جونگ کوک خنگ روت دست بلند کرد، /ببخشید دوستان فیکه/
ا/ت: اون باز دیروز به خاطر وینتر منو زد وینتر بهش گفته بود که وقتی تو خونه نبودی ا. ت منو گرفته زده گفت بهش توهین کردم
آیو با صدای بلند که از عصبانیت بود خندید
گفت
آیو: تـــــــو اون وینتر عوضی رو هههه خنده دارهه جونگ کوک چرا انقدر احمقه. فیکه تاکید میکنم. تو که از اون احمق تر چرا به کسی چیزی نمیگی حتی منو هم مجبور میکنی لال مونی بگیرم مگه بهت نگفته بود اگر میخوای جدا شی بشو چرا نمیشی داری خودت بدبخت میکنی ببین باهات چیکار کرده اخههه واقعا چرا به این زندگی نکبتی وابسته شد هانن اخه چی داره طلاق بگیر خودت راهت کن داری اذیت میشی نکنه میخوای زیر کتک هاش یه روز بمیری؟
ای بابا گور بابای اون شرکت لعنتی دوسال گذشته
همینطوری که اشکم سرازیر شد منو تو بغلش کشید
آیو: ببمیرم برات ببخشید زیاده روی کردم خب ده اخه دختر مگه دورغ میگم اون ترو دوست نداره
از بغل آیو امدم بیرون لب زدم
ا. ت: درسته آیو همه حرفات درسته من خیلی احمقم خیلی خنگم نباید عاشقش میشدم آیو من به جونگ کوک وابسته شدم درسته منو میزنه ولی مطمئنم یه روز عاشقم میشه اون فقط کنیه به دل گرفته
ا. ت: میدونم سخته ولی تحمل میکنم
آیو: کی عاشقتتت میشه وقتی که مردیی؟
............
چطور بود ؟ لایک و کامنت فراموش نشه و یه سر به پیجم بزنید و اینکه لطفاً نظرتون رو حتما بگید🤍
part7
وقتی از عمارت جونگ کوک دور شدیم به خیابون های زیبای سئول نگاه کردم خداروشکر جونگ کوک حداقل میزاره برم بیرون دارم چی میگم من اون اصلا من براش مهم نیستم حتی اگر بمیرم ناراحت نمیشه برعکس خیلی خوشحال میشه
و میتونه با اون دختره پول پرست خوش بگذرونه یا باهاش ازدواج کنه
مطمئنم الان صدای خنده هاشون کل عمارتو پر کرده
میدونین چیه وقتی از اتاقم میام بیرون نگاه های خدمتکار هارو روی خودم حس میکنم خیلی با ترحم دلسوزی نگاهم میکنن
این چیزیه که ناراحت و عصبیم میکنه.. ترحم.. چون این حس کاری میکنه که خودم رو به چشم یه بدبخت ببینم جونگ کوک با اینکه دوبار بهم گفته که اگه میخوام میتونم طلاق بگیرم اما نمیخوام من واقعا عاشقشم. امید وارم این دختره هم یه دوست داشتن چند وقته باشه
ماشین دم خونه آیو نگه داشت
قبل اینکه سوریون پیاده شه در رو باز کنه گفتم
ا. ت: نمیخواد خودم میتونم باز کنم نیازی نیست
اما اون پیاده شد
خندم گرفت از کارش و گفتم
ا. ت: گفتم که نمیخواد گوش نمیدی ها
سوریون: خانوم لطفا بزارید اینکارو بکنم من دوست دارم و خم شد بهم احترام گذاشت
بار به سوریون گفتم خوشم نمیاد احترام بزاری خم شی دوباره گفتم
ا. ت: ای بابا چقدر بهت بگم برای من خم نشو
اروم دستم رو روی شونه اش گذاشتم و گفتم
ا. ت: دیگه نبینم انجام بدیااا باشه
سوریون: ببخشید خانوم وقت میبره عادت کنم
وقتی اینو گفت دوباره خم شد احترام گذاشت
ا. ت: فکر کنم میخوای ازت متنفر شم آرع؟
سوریون: نخیر خانوم
از کنارش رد شدم گفتم
ا. ت: پس لطفا رسمی بازی رو بزار کنار باشه من رفتم بهت میگم کی بیای دنبالم اگر میخوای برو
سمت در خونه آیو رفتم زنگ در زدم به یک ثانیه نرسید در باز شد و آیو رو دیدم بغلش کردم بغض داشت خفم میکرد که منو از بغلش در اورد با بهم نگاه کرد با دستش قطر های اشکم پاک کرد. گفت
آیو: ا. ت. چی شده عزیز جونگ کوک درسته بیا تو ببینم بچه
منو برد تو نشوند بزار برات اب بیارم بعد همه چیو برام تعزیف کن
وقتی آیو برای ا.ت اب اورد ا. ت یه قلوب ازش خورد که آیو گفت
آیو: ببینم دوباره اون جونگ کوک خنگ روت دست بلند کرد، /ببخشید دوستان فیکه/
ا/ت: اون باز دیروز به خاطر وینتر منو زد وینتر بهش گفته بود که وقتی تو خونه نبودی ا. ت منو گرفته زده گفت بهش توهین کردم
آیو با صدای بلند که از عصبانیت بود خندید
گفت
آیو: تـــــــو اون وینتر عوضی رو هههه خنده دارهه جونگ کوک چرا انقدر احمقه. فیکه تاکید میکنم. تو که از اون احمق تر چرا به کسی چیزی نمیگی حتی منو هم مجبور میکنی لال مونی بگیرم مگه بهت نگفته بود اگر میخوای جدا شی بشو چرا نمیشی داری خودت بدبخت میکنی ببین باهات چیکار کرده اخههه واقعا چرا به این زندگی نکبتی وابسته شد هانن اخه چی داره طلاق بگیر خودت راهت کن داری اذیت میشی نکنه میخوای زیر کتک هاش یه روز بمیری؟
ای بابا گور بابای اون شرکت لعنتی دوسال گذشته
همینطوری که اشکم سرازیر شد منو تو بغلش کشید
آیو: ببمیرم برات ببخشید زیاده روی کردم خب ده اخه دختر مگه دورغ میگم اون ترو دوست نداره
از بغل آیو امدم بیرون لب زدم
ا. ت: درسته آیو همه حرفات درسته من خیلی احمقم خیلی خنگم نباید عاشقش میشدم آیو من به جونگ کوک وابسته شدم درسته منو میزنه ولی مطمئنم یه روز عاشقم میشه اون فقط کنیه به دل گرفته
ا. ت: میدونم سخته ولی تحمل میکنم
آیو: کی عاشقتتت میشه وقتی که مردیی؟
............
چطور بود ؟ لایک و کامنت فراموش نشه و یه سر به پیجم بزنید و اینکه لطفاً نظرتون رو حتما بگید🤍
- ۸۳۱
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط