‌ زندگے آهسته تر من خسته ام

‌ زندگے آهسته تر من خسته ام
کوله بار پاره ام را بستـــه ام

زخم پایم درد دارد، صبـــرکن
تا کسے مرهم گذارد، صبر کن

صبر کن در سایه بنشینم کمے
شاید از ابـــرے ببارد شبنمے

وادے رویــــاے من اینجا نبود
روح من همبـــازے شبها نبود

صبر کن من راه را گم کرده ام
در سیـــاهے ها تلاطم کرده ام

صبــــــرکن تا راه را پیدا کنم
صبر کن تا کفش خود را پا کنم
دیدگاه ها (۲)

نوشتم درددلهایم همه گفتندعالی بودندانستندکه درمانی برای زخم ...

یک لحظه نخور «حسرت» آن را که نداریراضی به همین چند قلم «مال»...

نگذار زبان غزلم بستہ بماندحیف ازدل این بغض کہ نشکستہ بماندتا...

آخر هفته دلم تنگ تر از هر روز استجمعه ها پای دلم لَنگ تر از ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

نام=)سایه مافیا### پارت شانزدهم: طعمِ فلز و خاکسترنورِ زرد و...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو لیلی ___دو هفته گذ...

Covenant of Blood and Silk

‌ زندگے آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بستـــه امزخم...

‌ زندگے آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بستـــه امزخم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط