دلم را چون اناری کاش یکشب،دانه می کردم

دلم را چون اناری کاش یکشب،دانه می کردم
به دریا میزدم در باد و آتش خانه  می کردم

چه میشد آه،ای موسای من! من هم شُبان بودم
تمامِ روز و شب، زلفِ خدا را شانه می کردم

نه از ترسِ خدا، از ترسِ این مَردم به محرابم
اگر میشد همه محراب را میخانه می کردم

اگر میشد به افسانه شبی رنگِ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستیها که هرشب،در سرِ شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دلِ دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجامِ من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثلِ سیبی سرخ،صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یکشب دانه می کردم
دیدگاه ها (۰)

سخت ترین شب زندگیت چه شبی بوده

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... (ویو ا.ت)نور س...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

برده عمارت جئون

قسمت ۸(بخش یک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط