پسرک روی دیوار اتاقش نوشته بود:استعمال دخانیات "الزامیست

پسرک روی دیوار اتاقش نوشته بود:استعمال دخانیات "الزامیست "چون : پنجره اتاقش ، رو به خانه ای باز میشد که، عشقش عروس آن خانه بود
&
این شـــــــــــب ها
چقدر دلـــــــم می خواهد کســی آرام بـهم بگویـد:
" بـمیـری انشاالله "
و من فـریـاد بـــزنم
:" آمـین
&
درد دارد"امروز"حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که تا"دیروز"تمام حرفایت را فقط به او میگفتی
&
سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می‌ماندیو گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی‌زودتر از این‌ها باید فراموش می کردی
&
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهائیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
&
برای کشتن کسی که توی دلت زندست
باید روزی هزار بار بمیری
&
تو در کنار خودت نيستي و نميداني،در کنار »تو« بودن چه حالي دارد
&
نه در آغوشم
نه در نفس‌هایم
نه در دلم
که در گلوی منی
بغض کرده‌ای
و مرا
هر لحظه
نزدیک‌تر می‌کنی
به انفجار درونم
&
ایستاده
و
لبخند زنان!
پایش را
رویِ گلویم فشار میدهد
تنهایی!
&
خدایـــا:
"تنهـــا" نگذار،
دلی را که:
هیچکس "دردش" را
نمی فهمد
&
سکوت قبرستان راميبيني
دنيا ارزش دل شکستن ندارد
&
خدایا دلمو خیلیا شکستن،بیا با هم بریم سراغشون.من نشونت میدم تو ببخششون
&
یادت برایم مانندقصه ی سیگارپیرمردی است
که سالهاست میگوید : نخ آخراست
&
بعضي"آه ها"راهرچقدرهم ازته دل بکشي سينه ات خالي نميشود،امروزمن پرازهمان آه هاست
&
(((“ببخشید بابا ، نتونستم”

این جمله را پدر گفت و پیر شد ….))):'(:'(:'(
دیدگاه ها (۴)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۷ | «یک روز معمولی؟ محاله...

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

📸 عکس آخرپارت سوم: «باید از من متنفر بشی»شب، وقتی دِیوید به ...

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

فصل دومپارت بیست و یکم | حقیقتی که پنهان ماندلیانا نمی‌دانست...

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

.....//برده ی زیبا//.....

چند پارتی جونگ کوک

dark life = 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط