#سایه_ای_در_خانه_چئون

#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_13

آن شب ، یونا تا دیروقت در اتاقش بیدار ماند.

پوشه های پروژه دورش پخش شده بودند.

نمودارها ، قراردادها ، اسامی شرکت های همکار ، گذارش های مالی... همه چیز در هم پیچیده بود.

او داشت تلاش می‌کرد بفهمد پدرش دقیقا روی چه چیزی کار می‌کرد ، که ناگهان به یک نام برخورد:

شرکت سونگ‌هه

نامی که در چند سند تکرار شده بود.

یونا سریع تلفنش را برداشت و سرچ کرد.

نتایج نشان می‌داد این شرکت یکی از پیمانکاران فرعی پروژه‌ی ساحلی بوده ، اما چیزی در سوابقش درست به نظر نمی‌رسید. چند پرونده‌ی بسته‌شده ، چند انتقال مالی مشکوک ، و یک مدیرعامل که اخیرا بازنشسته شده بود.

یونا زیر لب گفت:

« اینجا به چیزی خیلی کثیفه.
در همان لحظه ، صدای آرامی از پست پنجره آمد.

تق.

یونا یخ زد.

آهسته بلند شد و پرده را کنار زد.
چوی جه‌هون پایین ، در محوطه باغ ایستاده بود.

او سرش را بالا آورد ، انگار دقیقا می‌دانست یونا نگاهش می‌کند.

بعد موبایلش لرزید.

پیام از طرف او بود.

اگه واقعا می خوای حقیقت رو پیدا کنی ، فردا ساعت 10 شب ، کتابخونه‌ی قدیمی ، تنها بیا.
دیدگاه ها (۰)

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

....پارت بیستم....

🖤 مافیای منقسمت نهم | چیزی که نباید می‌دیدماشین همچنان در خی...

سلاممم بریم برای پارت شش حمایت شم بآنو/جناب

p18

Part 3

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

پارت ۲ | میز دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ دقیقاً ساعت ۷:۵۹ وا...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.9 (روایت از زبان ا...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط