فقط چند ثانيه كوتاه مونده بود كه موهاىِ بلندت،تبديل به چن

فقط چند ثانيه كوتاه مونده بود كه موهاىِ بلندت،تبديل به چندين و چند مارِ سمى بشن اما،به سرعت جلوش رو گرفتى.
"چى ميخواى؟"
با بوت هاىِ بلندش،قدم هاىِ آهسته اى سمتت برداشت و درحالى كه به اتاقت نگاه ميكرد،گفت:
"چيزى نميخوام!"
نگاهِ زرد رنگت رو،از سر تا پاش گذروندى و درنهايت،به چهره اش زل زدى:
"پس چرا اينجايى؟"
مردِ مقابلت،نگاهى به خنجرى كه روىِ ميزت قرار داشت انداخت.
اون رو از روىِ ميزت برداشت و بعد،آروم سرانگشتِ اشاره اش رو روش كشيد و از تيز بودنش مطمئن شد:
"اومدم چون به يچيزى نياز دارم..!"
درحالى كه دستهات رو مقابلِ قفسه سينه ات،بهم گره زده بودى،ابرويى بالا انداختى:
"به چى نياز دارى؟"
جیمین،همونطور كه همراه با خنجرِ بينِ دستهاش بهت نزديك ميشد،نيشخندى زد و گفت:
"يكى از مارهات رو ميخوام!به زهرِ يكى از اونها نياز دارم!"


داستان یکم فانتزیه دوستان...
دیدگاه ها (۱۱)

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۷ویو راوی بعد از...

پارت چهارم | قمارجئون جونگ‌کوککارت‌ها دوباره روی میز پخش شدن...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

پارت ۱۱: مرزِ نامرئیاشک‌هام رو با آستینم پاک کردم و نفسی که ...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏از صبح مامانت مد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۲مشتی به سینه جونگک...

صدای باز شدن در آمد.تو روی مبل لم داده بودی، با چند تا کیسه‌...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖روزها یکی‌یکی می‌گذشتن و وضعیت جیمین رو...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷³جیمین با عجله وارد کلاس شد. نفسنفس میزد و موها...

★彡   Part 40 彡★ به خودم یاوآوری کردم.من، تا اطلاع ثانوی با ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط