p37 :

p37 :
ویو ا/ت :
داشتم اتاق بابامو میگشتم که یه لحظه با خودم فکر کردم که زیر فرشم نگاه کنم
+ شروع کردم فرشو دادم بالا و با یه جای کلید مواجه شدم انگار نیاز به یه کلید داشت ولی اون کلید آخه کجاست ؟؟
کوک : ا/ت چیزی پیدا کردی ؟
+ آره ولی نیاز به یه کلید داره و کیلیدشم انگار خاصه خیلی پیچیدس ...
کوک : هوووووف باید دنبال اونم بگردی
+ کار دیگه ای نمیتونیم بکنیم
کوک : باشه نظرت چیه اتاق خودتم بگردی
+ آره فکر خوبیه ...
+ رفتم و توی اتاقم و کلی گشتم هرچی کشو و ... بود گشتم ولی پیدا نکردم
کوک : ا/ت
+ چیه ؟
کوک : به نظرت این کلید بهش میخوره ؟
+ از کجا پیداش کردی ؟
کوک : توی درز اون تخت یه چیزی برق می‌زد فک کنم همینه بازم بیا امتحان کنیم
+ باشه کیلدو بده برم چک کنم
+ رفتم و توی اتاق کیلیدو انداختم و .... باز شد
+ یسسسس
کوک : عااالی
+ درو باز کردم یه راه پله زیاد می‌خورد به پایین
کوک : میخوای تو بالا بمونی من برم
+ نه .... خودم باید ببینم فقط...
کوک : چیه ؟
+ از تاریکی میترسم
کوک : اخییییی
+ مرررررض
کوک : باشه ولی میدونی نمیتونم باهات بیام چون ممکنه کسی بیاد پس وایسا دنبال چراغ قوه بگردم
+ نه بیخیال وقت نمی‌کنیم
کوک : پس میخوای چه گهری بیافشانی
+ توی کشو دوم چنتا شمع هست اونو بیار
کوک : باشه
+ خب بزار روشنش کنم ...
+ اوکی ببین من میرم اگه بعد ۲۰ دقیقه ازم خبری نشد بدون اتفاقی افتاده ...
کوک : حل مواظب باش
+ اوکی فعلا ...
ویو ا/ت :
+ آروم آروم پله هارو میومدم پایین بعدش از اون نقطه ی دور یه نور دیدم بدو بدو رفتم سمتش انگار یه زنجیر آویزون بود
+ آخه یعنی چی میتونه باشه
+ زنجیرو گرفتم کشیدم و یهو همه جا روشن شد مثل چی ترسیده بودم نمیتونستم هیچ کاری بکنم
+ آهای کسی اینجاس ؟؟؟
+ دیدم هیچ کس جواب نمیده و شروع کردم به گشتن شمع و خاموش کردم و اینور و اونور رو نگاه میکردم ...
ویو کوک :
منتظر ا/ت بودم که بیاد الان حدود ۱۲ مین اون پایینه و ۸ مین دیگه مونده
همینطوری توی افکارم غرق بودم که یهو زنگ صدای خونه به صدا درومد
کوک : واااداااا .... یعنی کی الان آخه زنگگگ میزنه
کوک : نمیدونستم چه کار کنم برای اینکه کسی شک نکنه در اونجا رو بستم و قفل کردم و فرشو انداختم روش و رفتم سمت در
کوک : درو باز کردم که دیدم ...





بچه ها این همه میشینم مینویسم فقط ۲۰ لایک ،؟؟
۳۰۰ نفریییین
۷۰ یا ۱۰۰ یا حداقل لایک کنین
منم عادمم :/ 🗿🛹🖇
دیدگاه ها (۱۸)

p38 : ویو کوک : رفتم درو باز کردم که دیدم یه آقای پیر اومده ...

P39ویو ا/ت : + بعد اینکه رفت تلاش گردم دستامو باز کنن که بلا...

p36 : ویو ا/ت : بعد حرف کوک سوار ماشین شدیم و رفتیم عمارت * ...

p35:ویو ا/ت : + از اداره پلیس اومدم بیرون که یهو یکی محکم دس...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

ویوی کوک از اون روز به بعد تصمیم داشتم که ا. ت رو خونه تنها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط