داشتم از این شهر میرفتم

داشتم از این شهر میرفتم

صدایم کردی

جا ماندم

از کشتی ای که رفت و غرق شد

البته...

این فقط می تواند یک قصه باشد

در این شهر دود و آهن

دریا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتی شوم و...

تو صدایم کنی

فقط می خواهم بگویم

تو نجاتم دادی

تا اسیرم کنی
دیدگاه ها (۱)

هنوز کمی عشق در من مانده استآنرا به کسی میدهم که دوستم داشته...

من جایی در خودبا تو زندگی میکنم که حتی دست باران هم به آن نم...

عشق را چگونه می شود نوشت ؟ در گذر این لحظات پــر شتاب شبانه ...

گوهر خود را هویدا کن...کمال این است و بس...خویش را در خویش پ...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

زندگی یک دلتنگی طولانی شده بعد رفتنتبابای عزیزم...😔🖤🥀«چقدر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط