پیرمرد هر روز تو محله پسرکی رو میدید که با کفش های پاره و

پیرمرد هر روز تو محله پسرکی رو میدید که با کفش های پاره و پای برهنه فوتبال بازی میکرد، روزی رفت یه کتونی نو خرید و به پسرک گفت بیا این کفش ها رو بپوش! پسرک کفش ها رو پوشید و با خوشحالی رو به پیرمرد گفت : شما خدایید؟

پیرمرد لبش را گزید و گفت: نه من تو کاره پرورش کفترم، یه کفتر تو خونه دارم که سیگار میکشه، میخوای ببینیش؟!!

بله همینطور که حدس زدین پیرمرد دیوث قصه ی ما یه بچه باز قهار بود!

#داستان
خخخخخخ
دیدگاه ها (۲)

زنی حس کرد شوهرش هوس کرده دختر همسایه رو بکنه ...یک روز صبح ...

هوم

Thirsty for touch Pt 2پسرک کلاهشو دراورد که تهیونگ با دیدنش ...

خون آشام تشنه به خون پارت چهارم وقتی تهیونگ لبش رو گذاشت رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط