مافیا قدرتمند من فصل دوم پارت
مافیا قدرتمند من فصل دوم پارت 9
ا/ت ( سریع دوییدم سمت سوریا) سوریاا خوبی (نگران
سوریا. ببخشید ا /ت (سرشو انداخت پایین
ا /ت. اشکال نداره (بغض
تهیونگ. بیایید اینا رو ببرین
(ادمین. خدمتکار ومدن و ا/ت و سوریا رو بردن و خودشون حمومشون کردن و بعد از چند مین لباس براشون آوردن و تنشون کرد و میکاپ شون کردن)
تهیونگ. افرین کوک کارت خوب بود
جونگ کوک. وظیفم بود
( تهیونگ و جونگ کوک دوتا رفیق صمیمی اند که از بچگی با هم بودن)
تهیونگ. برو حاظر شو مشتریا از قطر دارن میان
جونگ کوک. وووو از قطر دارن میان برا دوتا دختر کرهای (خنده
تهیونگ. هومم برا منم عجیبه
جونگ کوک. گفتی افراد اماده باشن اینا مشکوک میزنن
تهیونگ. هومم اره گفتم
جونگ کوک. اوهوم باشه من میرم یکم استراحت کنم
تهیونگ. باشه برو ولی سر ساعت 7 بیا عمارت اصلی
جونگ کوک. باشه فعلا
ویو ا/ت چند نفر ومدن و میکاپ مون کردن و یه لباس باز تنمون کردن اصلا تو این لباس راحت نبودم خیلی جذب تنم بود سوریا هم همین طور سوریا خیلی تو خودش بود بخاطر اینکه به ون طرف باخت و الان میخان ما رو بفروشن و ون میگفت تقصیر ونه که الان تو این وضعیتیم)
ویو جونگ کوک. رفتم تو اتاقم و لباس هامو عوض کردم و رفتم رو تخت از ون دختره که باهام مبارزه کرد خوشم ومد معلومه خیلی قویه خیلی مهارت داشت واستا من چی دارم با خودم میگم من نباید از کسی خوشم بیاد)
ویو شب
ویو تهیونگ ( یه دوش چند مینی گرفتم و آماده شدم و نشستم رو صندلی و با گوشیم ور رفتم که صدای در زدن ومد)
تهیونگ. بله (سرد و جدی
خدمتکار. ارباب مهمان هاتون ومدن
تهیونگ. هومم باشه برو (سرد و جدی
خدمتکار. چشم ارباب
ویو سوریا چند نفر ومدن و بردنمون یه سالن دیگه چند نفر دیگه هم بودن که نشسته بودن انگار عربی بودن ون لعنتیا میخاستن ما رو بفروشن وای خدا بدبخت شدیم ( ادمین. نترس چیزیت نمیشه 😂. سوریا. بخدا تو مردم ازاری ادمین. خودم میدونم سوریا 😐)
ا/ت ( سریع دوییدم سمت سوریا) سوریاا خوبی (نگران
سوریا. ببخشید ا /ت (سرشو انداخت پایین
ا /ت. اشکال نداره (بغض
تهیونگ. بیایید اینا رو ببرین
(ادمین. خدمتکار ومدن و ا/ت و سوریا رو بردن و خودشون حمومشون کردن و بعد از چند مین لباس براشون آوردن و تنشون کرد و میکاپ شون کردن)
تهیونگ. افرین کوک کارت خوب بود
جونگ کوک. وظیفم بود
( تهیونگ و جونگ کوک دوتا رفیق صمیمی اند که از بچگی با هم بودن)
تهیونگ. برو حاظر شو مشتریا از قطر دارن میان
جونگ کوک. وووو از قطر دارن میان برا دوتا دختر کرهای (خنده
تهیونگ. هومم برا منم عجیبه
جونگ کوک. گفتی افراد اماده باشن اینا مشکوک میزنن
تهیونگ. هومم اره گفتم
جونگ کوک. اوهوم باشه من میرم یکم استراحت کنم
تهیونگ. باشه برو ولی سر ساعت 7 بیا عمارت اصلی
جونگ کوک. باشه فعلا
ویو ا/ت چند نفر ومدن و میکاپ مون کردن و یه لباس باز تنمون کردن اصلا تو این لباس راحت نبودم خیلی جذب تنم بود سوریا هم همین طور سوریا خیلی تو خودش بود بخاطر اینکه به ون طرف باخت و الان میخان ما رو بفروشن و ون میگفت تقصیر ونه که الان تو این وضعیتیم)
ویو جونگ کوک. رفتم تو اتاقم و لباس هامو عوض کردم و رفتم رو تخت از ون دختره که باهام مبارزه کرد خوشم ومد معلومه خیلی قویه خیلی مهارت داشت واستا من چی دارم با خودم میگم من نباید از کسی خوشم بیاد)
ویو شب
ویو تهیونگ ( یه دوش چند مینی گرفتم و آماده شدم و نشستم رو صندلی و با گوشیم ور رفتم که صدای در زدن ومد)
تهیونگ. بله (سرد و جدی
خدمتکار. ارباب مهمان هاتون ومدن
تهیونگ. هومم باشه برو (سرد و جدی
خدمتکار. چشم ارباب
ویو سوریا چند نفر ومدن و بردنمون یه سالن دیگه چند نفر دیگه هم بودن که نشسته بودن انگار عربی بودن ون لعنتیا میخاستن ما رو بفروشن وای خدا بدبخت شدیم ( ادمین. نترس چیزیت نمیشه 😂. سوریا. بخدا تو مردم ازاری ادمین. خودم میدونم سوریا 😐)
- ۷.۸k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط