Part3:

Part3:
برای لحظه ای احساس سردی کرد و خشک شد ولی نباید انقدر سریع وا میداد اگه واقعا اتفاقی افتاده بود باید تمام تلاششو میکرد تا جونگ کوک رو آروم کنه جیمین آدمی نبود که به این زودیا وا بده باید محکم میبود و می‌فهمید چه اتفاقی افتاده پس با صدای محکمی گفت:

_جونگ کوک الان دقیقا بهم بگو کجایی؟

جونگ کوک که میدونست نباید بیشتر از این پسر پشت تلفن رو نگران کنه با صدای غمگین و آرومی گفت:
_ه..همون ا...ا.اداره ی پلیس کنار فروشگاه مرکزی.....

اداره ی پلیس کنار فروشگاه مرکزی؟از خونه ی جیمین تا اونجا حدود نیم ساعت راه بود باید سریع آماده میشد،گلوشو صاف کرد جواب داد:
_جونگ کوکا منتظرم بمون خودمو سریع میرسونم اونجا

از اونجایی که خانوادش اونو به دست خدمه سپرده بودن و برای بیرون رفتن باید همچیز رو توضیح میدادپس تصمیم گرفت به کسی چیزی نگه و خیلی تمیز خدمه رو بپیچونه جیمین اهل اینکارا نبود ولی اینبار مجبور بود به سرعت سمت اتاقش رفت انگشتهای سردشو دور دستگیره حلقه کرد و با وارد کردن فشار ریزی دستگیره رو به سمت پایین کشید و در رو باز کرد یه هودیه خاکستری ساده که با شلوارش ست بودو پوشید و به سمت در اصلی قدم برداشت در رو باز کرد و از داخل خونه بیرون رفت کناره دره خروجیه حیات یه نگهبان وایساده بود رد شدن ازش برای جیمین کاری نداشت دور تا دور حیات بزرگ و سر سبز خونه رو میله هایی احاطه کرده بودن که هیچ راه خروجی ازشون وجود نداشت اما برای جیمین مهم نبود به سمت چپه حیات رفت و از پشت درخته بزرگ سیب نردبونی که خیلی وقته اونجا گذاشته شده رو برداشت و به میله ها تکیه داد و ازش بالا رفت حال فقط باید دلشو به دریا میزد و میپرید با صدایی آروم شمرد:
_یک..دو..سه

با شماره ی سه به سمت پایین پرید اما از شانس بدش زانوهاش خالی شد و یکباره به زمین خورد آسیب آنچنانی ندیده بود قدرتشو داخل پاهاش جمع کرد و با تمام قدرتش شروع به دویدن کرد....

#یونمین
#تهکوک
دیدگاه ها (۰)

:Part4 سخت بود ، داشت با تمام قدرتش به سمت اداره ی پلیسی مید...

Part2: جیمین دوست نداشت برای صبحونه اینهمه خوراکی روی میز چی...

part1:مثل همیشه چشماشو بازکرد و از خواب بیدار شد سردر طاقت ف...

ترس شیرین pt 44¥قربان ردش رو زدیم£خوبه،بریمجانگ با افرادش...

Part⁷+چ__همین که گفتم جونگکوک از موهای ا.ت گرفتش و به سمت ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط