Part⁷

Part⁷
+چ_
_همین که گفتم
جونگکوک از موهای ا.ت گرفتش و به سمت اتاق شکنجه رفت ا.ت هم داشت بال میزد فرار کنه ولی فاییده ای نداشت
_کاری نکن اون بال های خوشگلتم قطع کنم
ا.ت لال شد یک‌تخت آهنی اونجا بود
ا‌.ت انداخت ذو تخت دستاشو پاهاش بالاشو بست یک گاز اونجا بود میله ای که خونی بود رو از روی زمین برداشت و روز گاز گذاشت صبر کرد داغ بشه
[ویو کوک]
چرا مثل بقیه نبود چرا حرفی نمیزد
میله بردلست گذاشتم رو شکمش فقط یک‌ قطرا اشک از چشمش ریخت
_۱ ساعت دیگه میله رو بر میدارم بای بای
دیدگاه ها (۳)

درسته گفتم روزی دو یا یک‌پارت میزارم‌ولی دلیل نمیشه حمایت نک...

Part⁶آیلا با حرص به ا.ت نگاه میکردآیلا:بادیگارد(نسبتا بلند)&...

Part5جونگکوک به سمت ا.ت قدم برداشتتق...تق...تق...چونه ی ا.ت ...

عشقی مبتلا به مرگ پارت 3

Part:²ا.ت:گفتم تو کی هستی!!!کوک:اوههه....آروم خانم کوچولوجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط