من و تو دوتا پرنده تو قفس زندونی بودیم

من و تو دوتا پرنده تو قفس زندونی بودیم

جای پر زدن نداشتیم ولی آسمونی بودیم

ابر و بارونــــُ می دیدیم اما دنیامون قفس بود

چشم به دور دستها نداشتیم همینم واســـِ ما بس بود!!!
دیدگاه ها (۶)

همیشه روش نمیشد این عاشق خجالتیهمش از پشت شیشه میدید تورو یو...

هوا خوبه، تو هم خوبی، منم بهتر شدم انگاریه صبح دیگه عاشق شو،...

اینقدر دوستت دارم ک نگران خودمم...اشتیاقی که به دیدار تو دار...

لحظـــهـــ هــایَم مـــال تــو ..بـه قیمتـــِ صـِـفر " تومــ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

dark life = ۳۷

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

### 🕯️ پارت هشتم: آینه‌ی دو تکهپاهام قفل شد. نفسم توی سینه ی...

💕🥰... @yasamin11455 ❣#مخاطب  كه تو باشى ...مگر جز عاشقانه‌ه...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

### 🗝️ پارت هفتم: لمسِ سرد خیانتسرمای کلید برنزی کف دستم حس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط