Life again p14

زندگی دوباره...
P14
بدنش یخ زد و لیا اینو خوب فهمیده بود... هیچی نگفت، فقط نگاش کرد... داشت چیکار میکرد؟ اون خیلی بیشتر از حدش رفته بود... اون فقط قراربود بهش کمک کنه... ولی،... ولی اگ باهم باشن شاید کمک بزرگ تری باشه، مگه نه؟...
جین خیلی ازش بزرگتر بود. لیا میتونست با پسرای جوونتر و بهتر قرار بزاره و جین نمیخواست این فرصتو ازش بگیره. جین تو این دو سال تمام ترسش این بود ک ی روز رابطشون خراب ش و الان داشت همین اتفاق میوفتاد... اونشب باید خودشو کنترل میکرد... نباید همو میبوسیدن... حتی فکر کردن بهشم مسخرست. دختر نوزده ساله و پسر سی ساله... جین دوس نداشت فرصتای لیارو ازش بگیره... و اینکه، جین هیچ حسی بهش نداشت... ! میدونست اون شب، اون بوس، از روی هوس بود و همین داشت اذیتش میکرد. اون دوس نداشت لیارو اذیت کنه و میدونست اگ لیا بیشتر ازین ادامه بده جین نمیتونه خودشو کنترل کنه... دوس نداشت کسی ک قرار بود ازش مراقبت کنه بشه بازیچه ی دستش...
باید در جواب لیا چی میگفت؟ باید میگفت هیچ حسی بهش نداره؟ یا باید میگفت دوسش داره تا فقط قلبشو نشکونه؟...
_ منم دوست دارم... !
گفت، چیزی ک نباید میگفت...
لیا باشنیدن چیزی ک جین گفت ی لحظه چشماش برق زد، و بعد دستشو سمت صورت جین برد و آروم با انگشتای کوچولوش صورتشو نوازش کرد... دختر کوچولو فک میکرد واقعا همه چی همونطوری ک میخواست شده... لبهای سرخشو خیس کرد و ب جین نزدیک شد. انتظار داشت این دفعه جین ببوستش... جین بوسه ی آروم، کوتاه و خیسی روی لبهای لیا گذاشت و بعد خم شد و عمیق بوسیدش... توی سرش بارها ب خودش لعنت فرستاده بود بخاطر کاری ک داشت میکرد، ولی انگار دیگه اختیار کارهاشو نداشت...
دست لیارو گرفت و آروم سمت خودش کشید و روی پاهاش گذاشتتش. بعد از ی بوسه ی عمیق، نفس کم اوردنو ازهم فاصله گرفتن. جین کمی صندلیشو خم کرد، سرشو عقب برد و چشماشو بست. هضم کارهایی که داشت میکرد براش سخت بود. تازه نفس داشت مرتب میشد ک لبهای داغ و خیس لیارو روی گردنش حس کرد. از خط فکش شروع کرد و رفت پایینتر و پایینتر و پایینتر...
یک هفته بعد )
جین و لیا بعد از اونشب تقریبا هرشب باهم وقت میگذروندن... تو این ی هفته کلی بهشون خوش گذشته بود، مخصوصا جین... و درمورد رابطشون توی اون شب... باید بگم ک رابطه جن.سی شده بود اعتیاد جدید لیا... و این نفرت انگیزه... لیا داشت تبدیل به چیزی میشد ک جین همیشه سعی میکرد ازش دورش کنه، ولی الان خودش باعثه این اتفاقه... لیا کمتر مواد میکشید و ی اعتیاد جدید واسه خودش پیدا کرده بود... حداقل میتونم بگم از ی طرف خوبیش اینه ک فقط با جین بود. ولی اگ جین ترکش میکرد چی؟... اون موقع جدیدا تبدیل میشد ب چیزی ک ازش میترسید...
لیا دیگه تو خونه ی خودش نبود و با جین زندگی میکرد و دیگه سرکار نمیرفت. اون اولش فقط میخواست عشق و تجربه کنه و جین سعی کرد بهش کمک کنه ولی لیا راهشو گم کرد و جین هم هدایتش کرد... جینم خودشو گم کرده بود... کاملا یادش رفته بود لیا همون دختر کوچولوییه ک باید ازش مراقبت کنه. باهاش مثل همون چیزی ک شده بود رفتار میکرد، ی بچ واقعی !
9:28pm
جین خسته از رستوران برمیگرده و تا در خونرو میبنده با چشماش دنبال لیا میگرده. روی مبل نبود، توی اشپزخونه نبود، پس قطعا توی اتاق بود. جین آروم در اتاقو باز میکنه تا اگ لیا خوابه بیدارنشه. وقتی دربازشد جین با صورت آروم و خوابالو لیا مواجه شد و دلش ب رحم اومد. جلوش رو زانو هاش نشست، دستشو روتخت گذاشت و سرشو روی گذاشت و ب لیا خیره شد... برای یلحظه یاد اون بیایی افتاد ک دوسال پیش دید... اون لیایی ک آروم بود، حتی در مورد مواد چیزی نمیدونست، درگیر درسش بود، خجالت میکشید تو چشماش نگاه کنه،... ولی الان... ینی جین باعث همه ی اینا بود؟ قطعا اره. میتونست همه چیو درس کنه؟ شاید...
انقدر اورثینک کرده بود ک یادش رفت نیم ساعته ب لیا زول زده... اونکه دوسش نداشت، پس چیشد؟... اونم داشت حسش میکرد، ولی ن درمورد لیایی ک جلوشه، درمورد لیایی ک دوسال پیش ملاقات کرد...
دیدگاه ها (۱)

Life again p15

Life again p16

Life again p13

Life again p12

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

احتمالا شب امضای برجامم ریخته بودن بیرون ب قر و فر دادناحتما...

سناریو درخواستی وقتی جونگ کوک رو میاری ایران پارت دوم

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

پارت ۳۰

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟓پسرا به طرف ورا اومدن ...

نحوه‌ی حرف زدن:آروم، کوتاه و دقیق. هیچ‌وقت بی‌دلیل حرف نمی‌ز...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟗« قراره بزودی ببینمت با زندگی خوبت خداحاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط