یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم، ولی چشم انتظارت نیستم
شب زنده داری میکنی، تا صبح زاری میکنی
تو بی قراری میکنی، من بی قرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد، قدری زمستانی و بعد
گل می دهی، نو می شوی، من در بهارت نیستم
از صبر ویرانم، ولی چشم انتظارت نیستم
شب زنده داری میکنی، تا صبح زاری میکنی
تو بی قراری میکنی، من بی قرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد، قدری زمستانی و بعد
گل می دهی، نو می شوی، من در بهارت نیستم
- ۹۷
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط