یک‌ روز می‌ آیی که من دیگر دچارت نیستم

یک‌ روز می‌ آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز می‌آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین، مست و خمارت نیستم
شب زنده داری می‌کنی تا صبح زاری می‌کنی
تو بی‌قراری می‌کنی من بی‌قرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم
دیدگاه ها (۱۱)

شد نشد متاسفانه دلیلی ادامه دادن ندارم اگر باری دگر تورا دید...

بچه هاااااااا نشستم کراشامو شمردم من بیشتر از 1000 تا کراششش...

بیا پایین

بیا پایین

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم، ولی چشم ا...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

پدر پریسا گفت  سیاوش جان چند لحظه صبر کن با شما کار دارم . ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط