hi

زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت ②③
کنم ور روز داشتم و بدون توجه به صدای وان زن از عمارت زدم بیورن به سمت عمارت کوک..
ویو تهیونگ یعنی چی.. نه گوشیش ردیابی میشه... نه جایی که اخرین بار بوده.. حتی ایمیلی توی اون روز به اسم هانول نیست.. وایسا... نکنه... یکی از مافیاها اومده سراغش.. یه دزد بچه ی معمولی از پس چنین رد گم کنی برنمیاد نشستم پشت میزم و دستام ور کردم تو موهام... چه بلایی سرخواهرام میاد؟ کشته شدن با الان؟ یا قاچاق شدن یه کشور دیگه.. وای مامان.. کمکم کن دختراتو پیدا کنم.. همکارم گفت:داداش پیداش میکنیم.. نگران نباش🐯یه دقه فکر کن تا الان فرستاده باشدنشون به کشور دیگه.. چه گوهی باید بخورم.. 🐔من یه گوهی پیدا میکنم تو بخوری.. پاشو پاشو.. بریم حکم بگیریم حکم تفتیش.. بدو من رفتم... /سوئیشزتم و اسلحه ام رو ور داشتم و به من ماشین همکارم رفتم
ویو سولی وارد عمارت شدم ساعت نه عه.. داداش الان معمولا صبحونه میخوره.. وا.. پشت سرم جیمین اومد تو 🐶سلام خانم رزمی کار. تازه از باشگاه اومده بودم و لباس های کاراته ام تنم بود 🦋علیک اقای ساک به دست.. زود رسیدی 🐶دیگه سرعت کارم بالاست... کوک کجاست؟ هانول و هانا هم صداشون نمیاد. 🦋والا منم الان رسیدم فکر کنم خوابن بیا برمی پیداشون کنیم. رفتم سمت اتاق هانا کیوتی انقدر ناژ خوشو جمع کرده بود خوابیده بود ننه.. جیمین نشست با لپ های هانا بازی کنه من رفتم اتاق هانول که دیدم تختش خالیه.. وا این یعنی چی اخه یه شب نبودم... اتاق جونگ کوک رو باز کردم که پشمام های نداشتم فر خورد کوک بالا تنه ی باند پیچی شده و لختش رو تخت خواب بودهانولم با لباس خواب کنارش .. این یعنی.. نه امکان ندارههههههه جیغی کشیدم که جونگ کوک از ترس از تخت پرت شد پایین و هانول سرش خورد به تاج تخت کوک خودشو از تخت کشید بالا چشمانش رو مالوند و گفت:چرا جیغ میزنی سولی..؟ به هانول که داشت سرش ور می مالوند اشاره کردم که کوکم جیغی کشید و گفت:تو اینجا چی کار میکنی مگه دیشب نخوابیدی تو اتاقت هانول دست به سر گفت:دیشب و اومدم بهت یه سر بزنم خوابم برد همین جا اخ.. /جونگ کوک به دونه زد تو صورت خودشو و گفت:من از دست این دو تا دختر خر چیکارکنم؟ /یه دفعه جیمین که هانا بغلش و بد وارد اتاق شدو گفت:اگه ناراحتی خودم میتونم بکشمت.. /کوک بلند شد از رو زمین و گفت:نه ممنون از خودکشی ترسی ندارم 🐼سولی من یه سوال دارم.. جیغی چی میگفت اون وسط؟ 🦋خودتو بزار جای من اون وضع رو ببینی چه فکری میکنی؟ 🐼خیلی منحرفی برو کنار بینم.. /هانا رو از بغل جیمین گرفتو وبه سمت دستشویی رفت کوکم یه تیشرت تنش کرد و گفت:دیگه جیغ نکش.. گوشم رو از دست میره.. اون وقت دیگه نمیتونم باهات حرف بزنم.. از کنارم رد شد و به سمت اشپز خونه رفت
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۷

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پسر بد (59)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط