در پس دیوارهای سنگی حماسه های من

در پس دیوارهای سنگی حماسه های من

همه آفتاب ها غروب کرده اند .

این سوی دیوار مردی با پتک بی تلاشش تنهاست

به دست های خود می نگرد

و دست هایش از امید و عشق و آینده تهی است .

این سوی شعر جهانی خالی جهانی بی جنبش و بی جنبنده

تا ابدیت گسترده است .

گهواره سکون از کهکشانی تا کهکشانی دیگر در

نوسان است .

ظلمت خالی سر در از عصاره مرگ می آکند

و در پشت حماسه های پر نخوت

مردی تنها

بر جنازه خود می گرید

شاملو
دیدگاه ها (۱)

اندکی بدی در نهادِ تواندکی بدی در نهادِ مناندکی بدی در نهادِ...

دست بردار ازین هیکلِ غمکه ز ویرانیِ خویش است آباد.دست بردار ...

راحت بخواب ای شهر ! آن دیوانه مرده استدر پیله ی ابریشمش پروا...

خوب من! عشق همین نیست که می پنداریدوست دارم که به این وسوسه ...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

در پسِ دیوارهای سنگیِ حماسه‌های من همه آفتاب‌ها غروب کرده‌ان...

در پسِ دیوارهای سنگیِ حماسه‌های منهمه آفتابــ ‌ها غروبــ کر...

اِمام حُسِین (علیه السلام) بنویس برعرش وبرفرش خدا یارویاریار...

بسم الله الرحمن الرحیم شاملو که بود؟؟ بررسی زندگی مردی که ...

بسم الله الرحمن الرحیم شاملو که بود؟؟ بررسی زندگی مردی که ...

تقی پورنامداریان

تقی پورنامداریان

ترین نوشته های آیت الله سیدهادی مدرسی درباره زن✴ زن: مانند ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط