پارت ششم
پارت ششم
ویو آت .
+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت نگاه کردم وای خدایا چقدر زود زمان گذشت اگه دیر برسم بابا کلمو می کنه ازش خداحافظی کردم و رفتم خونه لباسمو پوشیدم موهام رو باز گذاشتم یه تاج یاقوت سرخ هم گذاشتم رو سرم شنل مشکیم رو هم پوشیدم که جزوی از رسم ماست و رژ قرمز شرابی از اون جایی که من خون آشام هستم بدون میکاب پوست سفید کچ طوری دارم برا همین کاری با صورتم نکردم و فقط یه رژ زدم در آخر هم کمی از شراب خون اسپره کردم رو لباسم عالی شد ( شراب خون شرابی هست که از خون انسان ساخته شده خون آشام ها برای اینکه دردسر درست نکن توی دنیا بیرون از شراب خون برای رفع نیاز استفاده می کنن )
و راه افتادم به سمت جنگل مرگ این جنگل به خاطر خطر ناک بودنش مردم این لقب رو براش گذاشتند دریچه سحرآمیز اونجاست خوب رسیدم .
-۰ خوب خوب با شراب کوچولو خدافظی کردم و راه افتادم به سمت خونه ویلاییم توی جنگل مرگ خوب اون جا ویلا ساختم که به دریچه سحرآمیز نزدیک باشم و همچنین وقتی ماه کامل شد اونجا خودم رو زندان کنم ( مرد های خون آشنام وقت هایی که ماه کامل میشه کنترل خودشون رو از دست میدم و هیچ چیز نمی تونه خون آشنامیشون رو خونسا کنه و دختر ها اینجوری نیستن )
لباس مخصوص جشن رو اونجا گذاشتم رفتم یه دوش گرفتم کرم صورتم پاک شد و رنگ سفید کچ پوستم نمایان لباسم رو پوشیدن لباسم مشکی بود و یه شنل مشکی که پشتش به سمت داخل قرمز بود ( همون که لولو خان داره ) و عطر خون خالصم رو زدم این عطر منو خاص میکنه و موهام رو خیس ژل زدم اوف چه چیزی شدم خوب دیگه بسته پای پیاده رفتم به سمت دروازه
+۰ رسیدم از ماشین پیاده شدم و داشتم وارد دروازه می شدم که یه صدایی اومد منم سریع داخل شدم که کسی منو نبینه
-۰ نزدیک دروازه شدم که دیدم داره کار میکنه و یه ماشین هم جلوشه خوب حتما کسی از فلوریدا بوده محل ندادم و داخل شدم
ویو آت .
+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت نگاه کردم وای خدایا چقدر زود زمان گذشت اگه دیر برسم بابا کلمو می کنه ازش خداحافظی کردم و رفتم خونه لباسمو پوشیدم موهام رو باز گذاشتم یه تاج یاقوت سرخ هم گذاشتم رو سرم شنل مشکیم رو هم پوشیدم که جزوی از رسم ماست و رژ قرمز شرابی از اون جایی که من خون آشام هستم بدون میکاب پوست سفید کچ طوری دارم برا همین کاری با صورتم نکردم و فقط یه رژ زدم در آخر هم کمی از شراب خون اسپره کردم رو لباسم عالی شد ( شراب خون شرابی هست که از خون انسان ساخته شده خون آشام ها برای اینکه دردسر درست نکن توی دنیا بیرون از شراب خون برای رفع نیاز استفاده می کنن )
و راه افتادم به سمت جنگل مرگ این جنگل به خاطر خطر ناک بودنش مردم این لقب رو براش گذاشتند دریچه سحرآمیز اونجاست خوب رسیدم .
-۰ خوب خوب با شراب کوچولو خدافظی کردم و راه افتادم به سمت خونه ویلاییم توی جنگل مرگ خوب اون جا ویلا ساختم که به دریچه سحرآمیز نزدیک باشم و همچنین وقتی ماه کامل شد اونجا خودم رو زندان کنم ( مرد های خون آشنام وقت هایی که ماه کامل میشه کنترل خودشون رو از دست میدم و هیچ چیز نمی تونه خون آشنامیشون رو خونسا کنه و دختر ها اینجوری نیستن )
لباس مخصوص جشن رو اونجا گذاشتم رفتم یه دوش گرفتم کرم صورتم پاک شد و رنگ سفید کچ پوستم نمایان لباسم رو پوشیدن لباسم مشکی بود و یه شنل مشکی که پشتش به سمت داخل قرمز بود ( همون که لولو خان داره ) و عطر خون خالصم رو زدم این عطر منو خاص میکنه و موهام رو خیس ژل زدم اوف چه چیزی شدم خوب دیگه بسته پای پیاده رفتم به سمت دروازه
+۰ رسیدم از ماشین پیاده شدم و داشتم وارد دروازه می شدم که یه صدایی اومد منم سریع داخل شدم که کسی منو نبینه
-۰ نزدیک دروازه شدم که دیدم داره کار میکنه و یه ماشین هم جلوشه خوب حتما کسی از فلوریدا بوده محل ندادم و داخل شدم
- ۱۸۱
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط