سال ها پیش که کودک بودم

سال ها پیش که کودک بودم
سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را
بند می زد با عشق

و من آن روز به خود می گفتم :
 آخر این هم شد کار ؟!

ولی امروز که دیگر خبری از او نیست
نقش یک دل که به روی چینی است
ترکی دارد و من
در به در
کوی به کوی
در پی بند زنی می گردم .....
دیدگاه ها (۱)

مادرم نیست

رز آبی پارت ۷

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

زنی که در رمان حضور دارد، برای رسیدن به مرد مورد علاقه‌اش له...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

تقدیم به زندگیم:خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام به دو چشم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط