از تو سکوت مانده و از من، صدای تو

از تو سکوت مانده و از من، صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو
حرفی که خالی ام کند از روزهای سکوت
حسّی که باز پُر کنَدَم از هوای تو
این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه می روم و پا به پای تو
در خواب حرف می زنم و گریه می کنم
بیدار می کنند مرا دستهای تو
هی شعر می نویسم و دلتنگ می شوم
حس می کنم کنارَمی و آه جای تو
این شعر را رها کن و نشنیده ام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو
دیدگاه ها (۳۶)

🕊 نمی دانم چرا وقتی،دلم درگیر یاد توست،هوا دلگیر و بارانیست....

من می‌نویسم از غمم، اما تو رسوا می‌شویدیگر سراغم را نگیر! حا...

اگر زشتی کند دنیا بیا تا مهربان باشیم...اگر...

کاﺵ ﺩﺭ ﺗﻨﺪﯾﺲ ﺁﺩﻡ ﺩﻝ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻏﻢ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﻣﻨﺰﻝ ﻧﺒﻮﺩﮐﺎﺵ...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

طبیعت

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

♨️رهبر انقلاب: اعلام می‌کنم که آن روزهای سابق که دشمن ما آرز...

بنده به‌عنوان خادم مردم عزیز ایران اعلام می‌کنم که آن روزهای...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط