هوا آلوده است. پر گرد، پر غبار. ما هم البته مجبوریم تمام
هوا آلوده است. پر گرد، پر غبار. ما هم البته مجبوریم تمام آن هوا را نفس می کشیم و آلودگی و غبارش را در ریه هایمان جا می گذاریم. بعضی آدم ها هم همین طور اند. از بس غر می زنند و ناله می کنند پر از گرد و غبار اند. خاک آلود اند. گِلی اند. حرف هایشان، فکر هایشان، حتی سلام و احوال پرسی شان شفاف نیست. گاهی که به دنیایت راهشان می دهی، می آیند، یک دنیا حرف و شکایت برایت می آورند. با کفش های گِلی، با لباس های خاک آلود، با هوایی که نفست را سنگین می کند، همه جا می چرخند و وقتی حسابی گرد و خاکشان را توی حیاط دلت تکاندند گِل کفش هایشان را روی اعصابت جا گذاشتند و شیشه ی نگاهت را سایه انداختند، می گذارند و می روند. آن وقت تو می مانی و یک دل پر از گرد و خاک و گِل که نمی دانی از کدام پنجره بیرون بریزی شان و با کدام باران تطهیر شان کنی. چاره ای نیست. فقط می شود دعا کرد هوا پاک تر از این شود و آن آدم ها زلال تر و اینکه خودمان هم گرد و غبار نباشیم برای دل دیگران...
- ۴.۹k
- ۲۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط