نیستم دیگر کمی هم مثل سابق باوقار

نیستم دیگر کمی هم مثل سابق باوقار

خسته ام،از گوشه گیری می کنم داد و هوار

من تمنا می کنم هر بر پر و پایم نپیچ

چون که دانی "شیر نر خون می خورد وقتِ شکار"

گفته بودی روی من حساس هستی...عاشقی

خوب دیدم از تو بالا هم نمی آید بخار

سرگشته

سهراب سرگشته
دیدگاه ها (۱)

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

🖤🌙 ماه سیاه | Black Moonقسمت اول: «من و هم‌اتاقی خون‌آشامم»ت...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط