وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت🍇 🍥

وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت🍇 🍥

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم💚 ☁ 🍀

که فراموش کردم او منتظر است تا نامش را صدا کنم…💖 💕
دیدگاه ها (۱)

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

رمان تهیونگ

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part قلاب زنجیر به دیو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_65با دستم هلی به کتابخونه دا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 187♡⁠。⁠)⁩حس کرد...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط