‏آمد به خطّ فاطمیون.

‏آمد به خطّ فاطمیون.
شب که شد، گفتیم لابد می‌رود یک جایی دور از هیاهوی رزمنده‌ها استراحت کند. کفش‌هایش را گذاشت زیر سرش، گوشه‌ی اتاق دراز کشید.
خودمان خجالت کشیدیم، اتاق را خلوت کردیم که چند ساعت استراحت کند.
#حاج_قاسم #حاج‌قاسم ‎
#فرمانده #ساده_زیستی
#Hero
دیدگاه ها (۱)

از دشمنان تا عاشقان

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁵افسر پرونده‌اش را روی میز گذاشت و ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۷: کنار تختاتاق ولیعهد سنگین و ساکت شده ب...

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

✦ اولین گناه ✦فصل هجدهم: کسی که دنبالش گشت---دنبالش گشتم.اول...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ۴]روز سوم و چهارم هم تقریباً به...

## فصل سوم: سکوتِ پیش از انفجارمسیر رسیدن به خانه، مثل یک کا...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط