•●❥❥سلامتے اون لامصبے که از زندگیم رفت...اما❥❥●•

•●❥❥سلامتے اون لامصبے که از زندگیم رفت...اما❥❥●•
•●❥❥هنوز از این دل لعنتے نرفته...!!!!❥❥●•
•●❥❥سلامتے اونیکه تا بود؛❥❥●•
•●❥❥ امید بود... ❥❥●•
•●❥❥ نفس بود... ❥❥●•
•●❥❥ آرامش بود...❥❥●•
•●❥❥رویا بود....❥❥●•
•●❥❥ ولی خاطره شد...❥❥●•
•●❥❥بغض شد.....❥❥ ●•
•●❥❥ درد شد.....❥❥●•
•●❥❥کابوس شد...❥❥●•

•●❥❥ سلامتے تنها ماه زندگیم که بعد رفتنش حتے شبام هم سوت و کور شده...❥❥●•
•●❥❥سلامتے مخاطبے که دیگه خاص نیست چون مال من نیست❥❥●• @̲
دیدگاه ها (۱)

وقتی فکر میکنم تو زمان های سختشون یا حتی خوشی حاشون کنارشون ...

My professor Chapter:2Part:80اما اینجا ... تو این جهنم هیچکس...

پارت ۵۷یک ماه بعد. باغِ اختصاصیِ عمارت غرق در گل‌هایِ یاس بو...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

professor Riddle p63

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط