سلام بچه ها ببخشید

سلام بچه ها ببخشید
من دیشب نوشتم ولی پرید

نمی‌دونید چقدر فشار خوردم

امروزم ساعت ۱۰ آزمون دارم اونم ریاضی

واییییییییی🤧🤧🤧

خب .... بریم برای ادامه وانشات


∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆


¶چرا حقیقتو بهش نگفتی

جرعت حقیقت چی بود


$اها

میخواستی بگم خوناشامم که منو از مدرسه پرت کنن بیرون


¶چرا پرتت کنن بیرون


$چون ما خودمون مدرسه خوناشاما داریم

ولی کلا یدونه تو کره وجود داره


¶اوووووووو


خب ازاونجا خوشت نمی اومد


$هرچی خون کثیف بود اونجا جمع شده بودن



ویو صبح روز بعد


¶جونگ کوک بلند شو

$دو دقیقه دیگه

¶اووووم ..... اوکی😈


رفتم گوشیمو برای ۲. دقیقه بعد الارم گذاشتم



...........


آها گوشیم زنگ خورد


$آهههههههه ..... اونو قطع کن


¶خدت گفتی دو دقیقه دیگه


$اوفففف ..... برو بابا


¶عه عه نگاه ...... دوباره گرفت خوابید

فهمیدم ..... اوم ... اره با این کار حتما بیدار میشه 😈 «تو ذهنش»




آت پتو کنار زد


¶نمیخوای بیدار شی


$نه

¶اوممم.... عالیه


رفتم دیکشو محکم فشار دادم


$جیغغغغغغغغغغغغغغ



¶ آها حالا بید.......


ویو راوی

حرف آت نصفه نیمه موند


کوک جاشو با آت عوض کرد و روش بود


$من حرفمو دوبار تکرار نمیکنم


########


خیخی😂😂😂😂


یونو ادمین کرم کدو داره


ولی نه بیشوخی باید برم


بایییی
دیدگاه ها (۱۱)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

این اولین سناریو ای هست که نوشتم امید وارم خوشتون بیاد عکس ...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط