ای کاش تنها یک بار زمانه پای دردو دل لیلی و شیرین مینشست

ای کاش تنها یک بار زمانه پای دردو دل لیلی و شیرین مینشست و عشق را از چشمان منتظر انان میدید تا شاید دختری از نسل حوا می توانست تندیسی از یک عاشق باشد نه یک معشوق خطاکار...
کاش تنها یک بار عشق از چشمان کودک بی پناه معنا میشد تا انقدر غربت همین کالمه سه حرفی تو ذوق نمی زد وقتی از زبان مدعیان به زبان جاری میشد
به راستی عشق چیست?تنها تپش یک قلب و گرمای آنی تن?در نگاه منتظر و رویای کودکانه?
به راستی...عشق...چیست??
دیدگاه ها (۱)

name:blue_side

24:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلنگاهی خیره به...

دخترک در شهر زندگی میکرد موهای مشکی چهره انقدر زیبایی که بی ...

«معشوق سابق» پارت نوزده

در مرهم سایه

وای:)))

ولی اوروچ :)!

بانو چقدر زیبا شده بود :)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط