کاشکی پیچَکی در آغوشَم بکشد،گُم کُنَد مَرا میان گیسُوانِ

کاشکی پیچَکی در آغوشَم بکشد،گُم کُنَد مَرا میان گیسُوانِ پُر پیچ و خَمش از شَّرِ فکر و خیالِ آدمها...!☆
دیدگاه ها (۸)

در عکس هایش که برایم می فرستادهمیشه تنها بوددر خیابانپارکخان...

وقتی رگ گردنت را میبوسمبا یک تیر دو نشان زده ام؛هم تو را بوس...

👑

.اینکه من عاشق شدم تقصیر چشمان تو بودچند شهری گیر دل، دل گیر...

آدمیزاد عجب قصه‌ی عجیبی‌ست؛گاهی برای به‌دست آوردنِ دنیا می‌د...

"No one can come to me unless the Father who sent me draws h...

#نیایش_صبحگاهی به نام خدایی که برذات وی محال است هرگز برد عق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط