این روزها که آینه هم  فکر ظاهر است

این روزها که آینه هم  فکر ظاهر است
هر کس که گفته است خدا نیست کافر است

با دیدن قیافه این مردمان خوب
باید قبول کرد که گندم مقصر است

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود
گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

کمتر در این زمانه به دل اعتماد کن
وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

شاعر فقط برای خودش حرف می زند
در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم
حالا نماد فاصله در ذهن شاعر است

در این دیار،آمدن نو بهار پوچ
تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

دارد قطار فاجعه نزدیک می شود
بمبی هنوز در چمدان مسافر است

#شعر #ادبیات #شاعر #سیدمهدی_موسوی
#آن_جاده_و_غروب_قشنگی_که_داشتیم
دیدگاه ها (۱۲)

این روزها که آینه هم فکر ظاهر استهرکس که گفته است خدا نیست ک...

این روزهــا  کـــــه آینه هم  فکــر ظاهر استهرکس که گفته است...

آن سایه ای، سیاه که پشت سرت راه می رودگرگی مخوف، در کت و شل...

آن سآیه‌ای ک‌ِ دَر پُشت ِ سَرَت رآه‍ می‌رَوَد گُرگی مَخوف دَ...

مثل آن لحظه که حفظِ غمِ ظاهر سخت استماندن چشم به دنبالِ مساف...

مثل آن‌لحظه که حفظ غمِ‌ظاهر سخت استماندن چشم به دنبال مسافر ...

مثل آن لحظه که حفظ غم ظاهر سخت استماندن چشم به دنبال مسافر س...

مثل آن لحظه که حفظِ غمِ ظاهر سخت استماندن چشم به دنبالِ مساف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط