آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نا

آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است.
.آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد. و آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت.

و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد……
حالا با توام ……با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هام و صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی. تو چی؟ تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی؟!

خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا...

گفته بودی هر گاه تو را به دهنه پرتگاه بردم

هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پرپرواز خواهم داد……

خدای من خدای من وقتش فرا رسیده پس چرا کاری نمی کنی ؟! سنگ ریزه های زیر پایم در حال فرو ریختنند پس چرا یاریم نمی دهی .………
دیدگاه ها (۱۲)

با تو گر باران ببارد باز عاشق می شوم عاشق دیوانه ای مانند سا...

از زندگانیم گله دارد جوانیمشرمنده ی جوانی از این زندگانیمدار...

چیزی نگفت و باز دوید از کنار مناهوی من به ناز رمید از کنار م...

. من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزم...

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

In the shadows of the hall I watch you, far from that crownR...

اول برین پا این رو بخونید جالبه جاشدایا همیشه تنفر باقی می‌م...

از ترس تا اعتمادpart: 3 ...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط