وقتی از آستانه پنجاه سالگیم گذشت فهمیدم هر چه زیستم اشتبا

وقتی از آستانه پنجاه سالگیم گذشت فهمیدم هر چه زیستم اشتباه بود !

🔹 هر چه برایم ارزش بود کم ارزش شد .
حالا می فهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظه حال ، با اهمیت‌تر از شادی نیست .
حالا می فهمم دستاوردهایم معادل چیزهایی که در مسیر به دست آوردن همان دست آوردها از دست دادم ، نیستند .

حالا می فهمم استرس، تشویش ، دلهره، ترس از آزمون کنکور و استخدام، اضطراب سربازی، ترس از آینده ، وحشت از عقب ماندن ، دلهره تنهایی ، نگرانی از غربت، غصه های عصر جمعه ، اول مهر ، ۱۴ فروردین ، بیکاری و . . . .
هرگز نه ماندگار بودند و نه ارزش لحظه های هدر رفته ام را داشتند .

🔹 حالا می فهمم یک کبد سالم چند برابر لیسانسم ارزشمند است .
کلیه هایم از تمامی کارهایم ، دیسک کمرم از متراژ خانه ، تراکم استخوانم از غروب های جمعه ، روحم از تمام نگرانیهایم ، زمانم از همه ناشناخته‌های آینده های نیامده ام ،
شادیم از تمام لحظه های عبوسم ،
امیدم از همه یاس هایم ، با ارزش تر بودند .

🔹 حالا می فهمم چقدر موهایم قیمتی بودند
و چقدر یک ثانیه بیشتر کنار فرزندم زنده بمانم ارزش تمام شغل های دنیا را دارد .

دکتر الهی قمشه‌ای

پ .ن : دو سه روزه که مرتب به یاد این متن میفتم و با خودم میگم بذارم یا نذارمش چون قبلا یه بار پست گذاشته بودم
اما اینقدر این متن خوب و پر محتوا و ارزشمتده که حیفم اومد که تکرارش نکنم
تقدیم به همه مخاطبان فرهیخته و عزیزم 🌺 🌺
دیدگاه ها (۱۳)

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹⁰صبح آرام‌تر از همیشه آغاز شد، ام...

p38

پارت ۳۹

پروانه جان

#مافیا_عزیز_من#Part۲۴فلیکس وقتی اون حرفو از زبون تو شنید، ان...

پارت ۳۳خانه، حالا دیگر برای رزا شبیه به یک موزه‌ی سرد و بی‌ر...

مرد بی رحم

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁵﴿ویو تهیونگ﴾بعضی آدم‌ها...بدون اینکه ب...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط