یه شب ساعت 8 بارون وحشتناکی میبارید

یه شب ساعت 8 بارون وحشتناکی میبارید
مخاطب خاصم زنگ زد گفت: همین الان پیاده بیا ونک هرکی بیشتر خیس شده باشه عشقش بیشتره
هیچی دیگه منم پای فیسبوک بودم فراموش کردم،
طفلک نمیدونم سر ما خوردگیش خوب شد یا نه اخه دو سه سالیه ندیدمش!

mahsim
دیدگاه ها (۶۱)

دختر خانومی ک میخندی لپات چال میفتهتو شیش هیچ جلویی کصافطmah...

رفقا لایک لطفاخواهشا لایکتروخدا لایکجون مادرتون لایک منو کفن...

جدیدا تو اس ام اس ها جای سلام س میذارن من نگران اینده ام میت...

اومدیم به یاد رفقا کسی نبود تحویل بگیرهروزو شبتون خوشmahsim

"یک خانه دو دیوانه"فصل اولپارت 1رزاواخر پاییز بود.از اون پای...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

وقتی دوست پسرت تولدت فراموش کرد💛پارت ۲شب شد کوکی پیام داد که...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

KIM V

تهش‌قراره‌بمیریم؟!پس بیا نترسیم:)ب ته هیچی فکر‌نکنیم:)ریسک‌ک...

#داستان کوتاههوا ابری بود...انگار که اون شب آسمونم دلش گرفته...

part (16) 🫂🖇🔮 لنا رو اونجا دید که از در وارد شد لنا:اع دختر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط