عشق اجباری 🩸🔪
عشق اجباری 🩸🔪
P26
جنی ویو: عاقد چندتا چیز الکی گفت چون بهش پول داده بودیم واسه بوسه حرف نزد و میشه گف خداروشکر
لیساویو: دیگ تقریبا عروسی تموم شده بود و نصف مهمونا رفته بودن دیگ این اخرا مامان و بابام با مامان بابای کوک اومدن طرفمون ک......
م.ج: خب دخترم و عروس گلم چطورید؟
لیسا: هعی معمولی
جنی:مامان انتظار داشتی چطور باشم هااا؟
جونگ کوک: جنی کافیه ولش کن
جنی: چطور جونگ کوک تو خودت یادت نمیاد چقد زجر کشیدییی
تهیونگ: ببین ماهم هیچکدومون بع این ازدواج راضی نیستیم میفهمییی
جنی: هع
م.ج: دخترم الهی قربونت برم این قسمت یه مدت اینطوری باشید🥲
ویو ادمین: م.ج رفت جنی رو بغل کرد ک جنی شروع به گریه کردن کرد تو این وضع لیسا هم رو تو زانوش نشسته بود و سرش رو سینه تهیونگ بود و بی صدا اشک میریخت ک تو این وضع پدربزرگ و بابا ها اومدن
پدربزرگ: اهم....اهم...میدونم ک همتون ناراحتید ولی قبول کنید این ازدواج به نفتون
پایان پارت....
P26
جنی ویو: عاقد چندتا چیز الکی گفت چون بهش پول داده بودیم واسه بوسه حرف نزد و میشه گف خداروشکر
لیساویو: دیگ تقریبا عروسی تموم شده بود و نصف مهمونا رفته بودن دیگ این اخرا مامان و بابام با مامان بابای کوک اومدن طرفمون ک......
م.ج: خب دخترم و عروس گلم چطورید؟
لیسا: هعی معمولی
جنی:مامان انتظار داشتی چطور باشم هااا؟
جونگ کوک: جنی کافیه ولش کن
جنی: چطور جونگ کوک تو خودت یادت نمیاد چقد زجر کشیدییی
تهیونگ: ببین ماهم هیچکدومون بع این ازدواج راضی نیستیم میفهمییی
جنی: هع
م.ج: دخترم الهی قربونت برم این قسمت یه مدت اینطوری باشید🥲
ویو ادمین: م.ج رفت جنی رو بغل کرد ک جنی شروع به گریه کردن کرد تو این وضع لیسا هم رو تو زانوش نشسته بود و سرش رو سینه تهیونگ بود و بی صدا اشک میریخت ک تو این وضع پدربزرگ و بابا ها اومدن
پدربزرگ: اهم....اهم...میدونم ک همتون ناراحتید ولی قبول کنید این ازدواج به نفتون
پایان پارت....
- ۱۱.۵k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط