بابک

من زخم‌های بی‌نظیری به تن دارم اما تو
مهربان ترینشان بودی؛ عمیق ترینشان
عزیزترین شان؛ بعد از تو آدم‌ها تنها
خراش‌های کوچکی بودند بر پوستم که
هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند
به قلبم نرسیدند...
بعد از تو آدم‌ها تنها خراش‌های کوچکی
بودند که تو را از یادم ببرند، اما نبردند...
تو بعد از هر زخم تازه‌ای دوباره باز می‌گردی
و هربار عزیزتر از پیش؛ هربار عمیق‌تر...
دیدگاه ها (۰)

زخم‌هاى بی‌نظیرى به تن دارماما تو مهربان‌ترینشان بودىعمیق‌تر...

پارت: 3 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*فراموش کرده بودم که پای راس...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

Ten

چند پارتی بازی ممنوع

برده عمارت جئون

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۵لیویا که دراز کشید...

من زخم‌های بی‌نظیری به تن دارم اما تومهربان ترینشان بودی؛ عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط