......
......
کور بودم که ندیدم تو مرا میرانی
در حوالی نگاهم اندکی مهمانی
کور بودم که ندیدم تو به من میخندی
فکر کردم که تو قدر عشق را میدانی
کور گشتم ز نگاهت که پر از واهمه بود
فکر کردم تو ز پیشانی من میخوانی
ماه من بودی و تزویر تو در نقطه کور
این همه دوز و کلک را ز کجا میدانی؟
این خیانت که به دلدار روا میداری
مکر و نیرنگ اگر نیست چرا پنهانی؟
حیف در این همه انکار نمیبینم من
اندکی منطق و یک فلسفه عقلانی
گرچه تو رفتی و غمگین تر از غمگینم
هرگز از دست ندادم اندکی ایمانی .....
کور بودم که ندیدم تو مرا میرانی
در حوالی نگاهم اندکی مهمانی
کور بودم که ندیدم تو به من میخندی
فکر کردم که تو قدر عشق را میدانی
کور گشتم ز نگاهت که پر از واهمه بود
فکر کردم تو ز پیشانی من میخوانی
ماه من بودی و تزویر تو در نقطه کور
این همه دوز و کلک را ز کجا میدانی؟
این خیانت که به دلدار روا میداری
مکر و نیرنگ اگر نیست چرا پنهانی؟
حیف در این همه انکار نمیبینم من
اندکی منطق و یک فلسفه عقلانی
گرچه تو رفتی و غمگین تر از غمگینم
هرگز از دست ندادم اندکی ایمانی .....
- ۹۳۴
- ۰۹ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط