خلوت که می کنیم ،
خلوت که می کنیم ،
من و خیالت را می گویم . . . .
برایش از روزانه هایم می گویم ،
او برایم از آمدنت . . . .
من برایش از آرزوهایم می گویم ،
او برایم از آمدنت . . . .
می خندم به این همه یکدندگی ،
می خندد به آشفتگی هایم . . . .
هر شب کارمان همین شده . . . .
خیالت عجیب در این حوالی هوایت را دارد . . . . !
من و خیالت را می گویم . . . .
برایش از روزانه هایم می گویم ،
او برایم از آمدنت . . . .
من برایش از آرزوهایم می گویم ،
او برایم از آمدنت . . . .
می خندم به این همه یکدندگی ،
می خندد به آشفتگی هایم . . . .
هر شب کارمان همین شده . . . .
خیالت عجیب در این حوالی هوایت را دارد . . . . !
- ۵۰۶
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط