عشق سوری پارت 9
عشق سوری پارت 9
ویو کوک
باید برم دنبال اون دختره اوفففف
رفت در عمارت ات
ویو ات
دم در خونه ایستاده بودم که بیاد دنبالم
ساکم رو برداشتم.دیدم به گوشیم پیام دادم بیا سوار ماشین
ساک رو دادم دست کای گذاشتش توی ماشین سوار
ماشین شدم همون لحظه که کوک منو دید
از چشماش عصبانیت میبارید 😂
ات:برو
کوک:این لباس چیه گفتم که لباس باز نپوش
الان رون هات دارن مثل لوستر نور میده
چرا گوشی نمیدی به حرفمممم)داد(
ات:داد نزن پیش دوس پسرم بودم
کوک:چی میگیییی
ات:همون که شنیدی
کوک:بذار برسیم خونه نشونت میدم
زنگ زد به لارا
کوک:الو بیب میشه امشب نیای خونه
لارا:ولی....
کوک:لطفا بیبی
لارا:باشه ددی
قطع تماس
رسیدن دم در خونه
کوک:پیاده شو
ات:....
ویو ات
اون مرتیکه گفت پیاده شو بدونم هیچ جوابی
پیاده شدم
همون وقتی که رسیدیم تو وسط حیاط بلندم کردو
گذاشتم رو شونش همونطور که به کمرش مشت
میزدم میرفت سمت اتاق
ویو کوک
بهش گفته بودم لباس باز نپوش ولی گوش نداد
منم تصمیم گرفتم بد جور تنبیه ش کنم
و خمارییییی💫🌗✨️
ویو کوک
باید برم دنبال اون دختره اوفففف
رفت در عمارت ات
ویو ات
دم در خونه ایستاده بودم که بیاد دنبالم
ساکم رو برداشتم.دیدم به گوشیم پیام دادم بیا سوار ماشین
ساک رو دادم دست کای گذاشتش توی ماشین سوار
ماشین شدم همون لحظه که کوک منو دید
از چشماش عصبانیت میبارید 😂
ات:برو
کوک:این لباس چیه گفتم که لباس باز نپوش
الان رون هات دارن مثل لوستر نور میده
چرا گوشی نمیدی به حرفمممم)داد(
ات:داد نزن پیش دوس پسرم بودم
کوک:چی میگیییی
ات:همون که شنیدی
کوک:بذار برسیم خونه نشونت میدم
زنگ زد به لارا
کوک:الو بیب میشه امشب نیای خونه
لارا:ولی....
کوک:لطفا بیبی
لارا:باشه ددی
قطع تماس
رسیدن دم در خونه
کوک:پیاده شو
ات:....
ویو ات
اون مرتیکه گفت پیاده شو بدونم هیچ جوابی
پیاده شدم
همون وقتی که رسیدیم تو وسط حیاط بلندم کردو
گذاشتم رو شونش همونطور که به کمرش مشت
میزدم میرفت سمت اتاق
ویو کوک
بهش گفته بودم لباس باز نپوش ولی گوش نداد
منم تصمیم گرفتم بد جور تنبیه ش کنم
و خمارییییی💫🌗✨️
- ۶۸۸
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط