#۱۸۴

#۱۸۴
کلی پالستیک خرید دستم بود...
از لوازم آرایش تا لباس زیر هرچی میخواستم خریده بودم..
البته با کار ِت امیر!
وقتی رسیدیم خونه ی مامانش یکی از کارتای بانکیش رو گذاشته بود روی پا تختی..
من میدونستم برای من گذاشته..
ِل عقدمون بود!
و رمِز کارتاشم طبق معمول سا
توی پیاده رو با اون همه پالستیک و پاکت داشتم آروم قدم میزدم..
بین جمعیت حس کردم پسِر پشتی دستشو زد به پشتم..
اول فکر توهم زدمو بیتوجه ادامه دادم که بین شلوغیا قشنگ خودشو بهم چسبوند..
قاطی کرده بودم...
آبرو رو گذاشتم کنار
برگشتم سمتشو با اخم گفتم
_ حواست هست داری چه غلطی میکنی؟
برگشتم سمتش و با اخم گفتم
_حواست هست داری چه غلطی میکنی؟
پسره با بی شخصیتی تمام جواب داد
_آره هست..خوشکله شبی چند؟
از این همه وفاحت جا خوردم!
دیدگاه ها (۱)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_7منه لعنتی داشتم چه غلطی میک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 219♡⁠。⁠)⁩اشکم ج...

کسخلان گروگان

KIM Vpart 2۷کیم‌ویبا ریتم آهنگ شروع کردیم رقصیدننگاها رو مید...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_10_همین خیابونِ شرکت؟...

#ارباب‌سنگدل #پارت_12ویوی تهیونگ : رفتم و بار اسلحه رو تحویل...

^فیک جونگکوک^(پارت؟)

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط